°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

زهرا مامان بیا صمیمی باشیم


مثل دو تا دوست قدیمی باشیم
 
بیا با هم حرف بزنیم بخندیم
 
در رو به روی غصه ها ببندیم
 
درسته دختر خوبه دلبر باشه
 
تو خوشگلی از همه کس سر باشه
 
جلوه تو ذات دختره می دونم
 
کار خداست مقدره می دونم
 
همه می گن دخترا برگ گلن
 
دادش میگه البته یه کم خلن
 
چسب روی دماغ یعنی که زشتن
 
به فکر خط خطی سرنوشتن
 
پشت ای رنگ و روغنا دروغه
 
پشت اینا یه طرح بی فروغه
 
مردا میگن که خوشگلا نجیبن
 
راستش و بخوای دخترا مثل سیبن
 
سیب زمین افتاده بو نداره
 
رهگذر هم پا رو دلش می ذاره
 
سیب های روی شاخه چیدن دارن
 
از دست باغبون خریدن دارن
 
بهار خانوم دل نگرون توام
 
دلواپس روز خزون توام
 
حالا که می خوای بری توی خیابون
 
خودتو بگیر چراغ نده تو میدون
 
وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم
 
به دو می خواست بره به سمت آدم
 
زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم
 
چه میکنی فردا با حرف مردم
 
روتو بگیر با این لپای داغت
 
بشین بذار آدم بیاد سراغت
 
آره مامان اینم حرف کمی نیست
 
حجب و حیا قصه مبهمی نیست
 
این روسری یعنی که تو نجیبی
 
شکوفه معطر یه سیبی
 
این روسری پرچم اعتقاده
 
نباشه  گلبرگها اسیر باده
 
زلفاتو از روسری بیرون نذار
 
چشمای هیز و سمت زلفات نیار



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 16 آذر 1393ساعت 19:19 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(5) |

به جرم وسوسه،

 چه طعنه ها که نشنیدی حوا ...!

 پس از تو ،

 همه تا توانستند آدم شدند ...!!!

 چه صادقانه حوا بودی ؛

 و چه ریاکارانه آدمیم ...

نوشته شده در شنبه 01 آذر 1393ساعت 15:56 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(1) |

در من

آدم برفی ای ست

که عاشق آفتاب شده ..

و این خلاصه ی همه،

داستان های عاشقانه جهان است

نوشته شده در شنبه 01 آذر 1393ساعت 15:47 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(2) |

ovblhr8x7bxiuyyfbch.jpg

اکنون کجايی ای خود ديگر من ؟

آيا در اين سکوت شب بيداری ؟

بگذار نسيم پاک
تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.

کجايی ای ستاره زيبای من ؟
تيرگی زندگی مرا در اغوش کشيده
و اندوه بر من چيره گشته است .
لبخندی در فضا بزن ؛ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد !
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد !

کجايی ای محبوب من ؟
آه ؛ چه بزرگ است عشق !
و چه بی مقدارم من 

اینک تو کجا هستی ای یار من
آیا به مانند نسیم شب زنده داری می‌کنی ؟
آیا ناله و فریاد دریاها را می‌شنوی و آیا به ضعف و خواری من می‌نگری و از شکیبایی‌ام آگاهی ؟
کجا هستی ای زندگی من
اینک تاریکی مرا در آغوش گرفت و اندوه بر من غلبه یافت .
در هوا لبخند بزن تا زنده شوم .
کجا هستی ای عشق من ؟
آه
چقدر عشق بزرگ است و من چقدر کوچک هستم

 
نوشته شده در سه‌شنبه 13 آبان 1393ساعت 14:20 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(3) |

زنـدگی زیباسـت

بــه زیبایی چشمهای پــف کرده

از گریــه های شبانــه...

بــه زیبایی بغــض نفس گیـر روزانــه....

بــه زیبایی قلب تکه تکه شده از

شکستنهای بیشمار....

بــه زیبایی نفسی کــه

از تنگی بالا نمیایــد...

بــه زیبایی تمام شدن تدریجی من....

آری

زنـدگی زیباست....

و زیباتر خواهـد شد....
چـــرا زنـدگی مـن اینقدر زیباسـت؟؟؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه 21 مهر 1393ساعت 16:57 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(8) |

76934879797213223567.jpg

 

 

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

 

باید  چـــه  بگویم  به  پرستار  جوانم ؟؟

 

باید چه بگویم ؟ تو بگو، ها ؟ چه بگویم

 

وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم ؟

 

تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان

 

آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم

 

بیمـــــاریِ  من  عامل  بیگانـــه  ندارد

 

عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

 

آخر چه کند با دلِ من علم پزشکی

 

وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم ..؟

 

لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست

 

می ترسم  اگـــر  بـــــاز  شود  قفــل دهانـــم...

 

این دست پرستار به تلبیس دماسنج

 

امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم !

 

می پرسد و خاموشم و... می پرسد و خاموش...

 

چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیان

 

<<بهروز یاسمی>>

نوشته شده در چهارشنبه 16 مهر 1393ساعت 10:35 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(2) |

کم نامه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پُرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این تنهایی

لطفا کمی آغوش برایم بفرست

 

 

<<جلیل صفر بیگی>>

نوشته شده در جمعه 04 مهر 1393ساعت 14:22 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(2) |

کلماتی بفرست

که خلاصم کند از دلتنگی

که منــوّر بزند در روحم

مین خنـثا شده را

هیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیست

کلماتی بفرست

که به اندازه خمپاره تکانم بدهد

که به موج تو دچارم بکند

که شهید تو شوم.

نوشته شده در جمعه 04 مهر 1393ساعت 14:22 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(2) |

بــوســه‌هــايــت، انــار را مــي‌تــرکــانــد!

نفــس‌هــايــت، سيــب را مــي‌رســانــد!

آغــوشــت، ابــر را مــي‌بــارانــد!

پــائيــز تــرينــي

تــو!

نوشته شده در جمعه 04 مهر 1393ساعت 14:21 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(5) |

 

 

 

سياه گيسو سياه چشمم سپيد بانو

 

لالالالا شناور شو ميون بستر خوابتبه عشق تو شكستم من طلسم اين شب جادوسپيدبانو بخواب اروم نميذارم چشات ترشهازين پس غصه هات بايد ميون نطفه پرپر شهلالالالا ميخونم زير گوشت قصه اميدكه تا اين قصه زيبا واسه تو عمق باورشهسپيدبانو اگه شب مثل ديواره ميده قلب تورو ازارهزاران پنجره رويا ميسازم روي اين ديوارلالالالا جداشو از سياهي شب تكراربه دنياي سپيدعشق به روياها قدم بگذار

نوشته شده در یکشنبه 30 شهریور 1393ساعت 17:22 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(85) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران